پشت کوهها

گذشته پشت کوهها

به نام خدا

یه طوری شده اوضاع اگه یه فرصتی باشه و بیکار باشم، هیچشکی پا و نای بیرون رفتن و چرخیدن رو باهام نداره. 

همه یا بدهکارن و حوصله ندارن، یا بیکار شدن و دمقن، یا موعد تخلیه شونه، یا با دو تا بچه رفتن خدمت و کسریاشون جور نمیشه.

مثه همیشه یادم نمیاد که چی شد به اینجا رسیدم.


پشت کوهها
۱۹ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۱۳ ۵ نظر

به نام خدا

... اصلا میشه آدم نرسه به فلاح و فاجعه؟ مثلا برسه به تماشا و سوال. و همونجا بمونه. تا همون ابدیتی که قولش رو بهش دادند. 

پشت کوهها
۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۴۹

شبیه جستجوی بعد از خوابیدن گرد و غبار و تشعشع حمله ی هسته ای، باید سگ زنده یاب بیارم ببینم کسی زنده مونده توی این حمله ی مغولی اپلیکیشن های اندرویدی به وبلاگ های بی پناه؟!

پشت کوهها
۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۲۶ ۱۰ نظر

به نام خدا

الان داشتم به این فکر می کردم که بین خرداد 96 تا فروردین 97 کجا بودم. خب همین دور و اطراف یه ذره اینور اونور حداکثر. و چکار می کردم. کارای زیادی. تقریبا هیچ کار مهمی البته. 

این بود انشای من در خصوص دلایل و ریشه های اجتماعی زنده بودن یا نبودن وبلاگستان.

باقی بقایت

پشت کوهها
۲۲ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۵۴ ۳ نظر

ما چرا باید یک اقلیت به حاشیه رونده شده باشیم؟ جرا نباید فضا برا عمل داشته باشیم؟ چیکار باید کنیم تا کسی بفهمه به قرآن دلمون میسوزه برا انقلاب. بخدا مام بلدیم کار کنیم. بلدیم اجرا کنیم. ایده بدیم. اصلاح کنیم. بجدا مام میفهمیم یه چیزایی رو. تا کی باید بچه هایی که دلشون میسوه و بلدن هدایت کنند و اجرا کنند باید توی حاشیه نگه داشته بشن؟ مگه قراره انقلاب تا قیامت ادامه پیدا کنه با این وضع؟ بوالله دلم میسوزه. والله دل ما میسوزه. والله دل ما میسوزه. به کی بگم آخه؟

پشت کوهها
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۸ ۵ نظر