پشت کوهها

گذشته پشت کوهها

به نام خدا

... اصلا میشه آدم نرسه به فلاح و فاجعه؟ مثلا برسه به تماشا و سوال. و همونجا بمونه. تا همون ابدیتی که قولش رو بهش دادند. 

پشت کوهها
۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۴۹

شبیه جستجوی بعد از خوابیدن گرد و غبار و تشعشع حمله ی هسته ای، باید سگ زنده یاب بیارم ببینم کسی زنده مونده توی این حمله ی مغولی اپلیکیشن های اندرویدی به وبلاگ های بی پناه؟!

پشت کوهها
۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۲۶ ۸ نظر

به نام خدا

الان داشتم به این فکر می کردم که بین خرداد 96 تا فروردین 97 کجا بودم. خب همین دور و اطراف یه ذره اینور اونور حداکثر. و چکار می کردم. کارای زیادی. تقریبا هیچ کار مهمی البته. 

این بود انشای من در خصوص دلایل و ریشه های اجتماعی زنده بودن یا نبودن وبلاگستان.

باقی بقایت

پشت کوهها
۲۲ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۵۴ ۳ نظر

ما چرا باید یک اقلیت به حاشیه رونده شده باشیم؟ جرا نباید فضا برا عمل داشته باشیم؟ چیکار باید کنیم تا کسی بفهمه به قرآن دلمون میسوزه برا انقلاب. بخدا مام بلدیم کار کنیم. بلدیم اجرا کنیم. ایده بدیم. اصلاح کنیم. بجدا مام میفهمیم یه چیزایی رو. تا کی باید بچه هایی که دلشون میسوه و بلدن هدایت کنند و اجرا کنند باید توی حاشیه نگه داشته بشن؟ مگه قراره انقلاب تا قیامت ادامه پیدا کنه با این وضع؟ بوالله دلم میسوزه. والله دل ما میسوزه. والله دل ما میسوزه. به کی بگم آخه؟

پشت کوهها
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۸ ۵ نظر
به نام خدا
وقتی امروز می بینم که ارتش سوریه داره توی شرق حلب، روستا به روستا رو پس می گیره و اخبارش توی رسانه ها رو می بینم، یاد وقتی می افتم که این مناطق شهر به شهر سقوط می کردند و با سقوط کل استان ادلب در شمال غرب، کم کم بیم این میرفت که شاهد سقوط استان به استان باشیم. شهرها، پادگان ها، فرودگاهها یکی پس از دیگری داشت سقوط میکرد. 
فرودگاه ابوالظهور، فرودگاه کویروس، فرودگاه جراح، فرودگاه طبقه، فرودگاه تی فور و مناطق دیگری که مقابل چشم های ما یکی یکی سقوط کردند و سربازان مدافع اونها مظلومانه توی بیابونها تک تک و دسته دسته سربریده یا تیربارون شدند. من نمیدونم وقتی اینها رو از دست می دادیم دقیقا به چی فکر می کردیم و اصلا فکر می کردیم یا نه. اصلا اهمیتی داشتند برامون یا نه. ولی جیزی رو که می دونم و امروز می بینم اینه که حالا برا پس گرفتن روستا به روستا و تپه به تپه ی مناطقی که دومینو وار و با کمترین پشتیبانی و بیشترین سرعت از دست دادیم، باید هم هزینه ی مالی بیشتری بپردازیم و هم خون بیشتری بدیم. من منطق داعش، النصره، ارتش آزاد و بیشتر گروههای کوچیک و بزرگ رو می فهمم و در منطق عمل خودمون روی زمین موندم. 
من هنوز نمی تونم بفهمم ما چکار می خوایم بکنیم؟ ما چطور می خوایم چکار بکنیم؟ ما اینطور چکار می تونیم بکنیم؟ هیچکسی رو هم پیدا نمی کنم که به سوالهام بتونه جواب بده و از همه چیز بیشتر، از این می ترسم که یه روز بفهمم کسی جواب این سوالها رو نمی دونسته. بیشتر بگم؟
پشت کوهها
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۶ ۳ نظر