پشت کوهها

گذشته پشت کوهها

آدمها از وقتی می فهمند می شود رفت، راه می افتند و می روند و می روند و می روند.

 تا وقتی خسته شان می شود. 

شاید هم آینده نگر می شوند.

بعضی هم یکمرتبه پیر می شوند. 

و آنجایی که می ایستند می شود خانه شان. 

وگرنه مسافرخانه یک دروغ بزرگ است. مسافرها هرگز خانه ای نداشته اند.

پشت کوهها
۱۰ دی ۹۷ ، ۲۱:۰۱ ۰ نظر

به نام خدا

نمی دونم آیا کسی دیگه هم پیدا میشه که یکی از هدفهاش برا رفتن به کربلا، پیدا کردن راههایی برا ممانعت از هدر دادن بیت المال توسط سازمان مطبوعش در این ایام باشه..

پشت کوهها
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۵ ۸ نظر

این سوالیه که من هر روز صبح می پرسم.

همین

پشت کوهها
۰۶ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۱ ۶ نظر

به نام خدا

یه طوری شده اوضاع اگه یه فرصتی باشه و بیکار باشم، هیچشکی پا و نای بیرون رفتن و چرخیدن رو باهام نداره. 

همه یا بدهکارن و حوصله ندارن، یا بیکار شدن و دمقن، یا موعد تخلیه شونه، یا با دو تا بچه رفتن خدمت و کسریاشون جور نمیشه.

مثه همیشه یادم نمیاد که چی شد به اینجا رسیدم.


پشت کوهها
۱۹ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۱۳ ۵ نظر

به نام خدا

... اصلا میشه آدم نرسه به فلاح و فاجعه؟ مثلا برسه به تماشا و سوال. و همونجا بمونه. تا همون ابدیتی که قولش رو بهش دادند. 

پشت کوهها
۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۴۹